! l'Amour est un soleil

مطالب مرتبط

Sophie Hannah

من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند فانوسی داشته باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد Sophie Hannah

نمایش ادامه مطلب


دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش می داری آن حس و حالتی است که در واژه ی عام و عادی خوشبختی نمی گنجد...سلوکمحمود دولت آبادی

نمایش ادامه مطلب


ﯾﻮﺳﻒ ( ﻉ ) ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ﺍﻣﺎﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍ ﻭﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﻮﯼﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﻭﯾﺪ ﻭﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ..." ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺖ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ٬...ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺪﻭ ٬ﭼﻮﻥ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻭﯾﻮﺳﻒ ﯾﮑﯿﺴﺖ ."

نمایش ادامه مطلب


خدا گفت به دنیایتان می‌آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق و هرکه عاشق‌تر آمد نزدیک تر است. پس نزدیکتر آیید. نزدیکتر. عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می‌آورد، کمندم را بگیرید. و لیلی کمند خدا را گرفت خدا گفت: عشق فرصت گفتگوست. گفتگو با من با من گفتگو کنید. و لیلی تمام کلمه‌هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور کرد. و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند. عرفان نظرآهاری

نمایش ادامه مطلب


تمام اصل های حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری را به آن افزودم عزیز من اصل سی و یکم : هرانسانی حق دارد هر کسی را که خودش می خواهد دوست داشته باشد . پابلو نرودا

نمایش ادامه مطلب


فریب شیطان

  دیروز شیطان را دیدم    در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ؛    فریب می فروخت!!   مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو میکردند،هول میدادند و بیشتر میخواستند  

نمایش ادامه مطلب


عجب صبری خدا دارداگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگینزمین و آسمان را واژگون ، مستانه میکردم ..._معینی کرمانشاهی

نمایش ادامه مطلب


می خواهم بی خیال باشم اما نمی توانم ناله ی گربه مقاومتم را می شکند در را باز می کنم به خانه می خزد میان برف و زوزه ی باد او به خانه ام می آید و سگی از درونم بیرون می رود. رسول یونان

نمایش ادامه مطلب


چیزی بسان نورشاید شبیه خیسی شبنم، به روی برگیا رد پای شاپرکی، در هوای صبحگویی میان سینه من ، جای کرده است...عطری مشام جان مرا مست می‌کندنوری دو چشم عاشق من را، ربوده استدیگر هوای این دل من، جور دیگری ستدل را قرار نیستدل داده‌ام ز دست

نمایش ادامه مطلب


عشق راهی است برای بازگشت به خانه . . .

عشقراهی‌ست برای بازگشت به خانهبعد از کاربعد از جنگبعد از زندانبعد از سفربعد از …من فکر می‌کنمفقط عشق می‌تواندپایان رنج‌ها باشدبه همین خاطرهمیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانممن همان سربازمکه در وسط میدان جنگمحبوبش را فراموش نکرده است رسول یونان

نمایش ادامه مطلب


اگر تو نباشی

هرشب خواب می بینم سقوط می کنم از یک آسمانخراش و تو از لبه آن خم می شوی و دستم را می گیری سقوط می کنم هرشب از بام شب و اگر تو نباشی که دستم را بگیری بدون شک صبحگاه جنازه ام را در اعماق دره ها پیدا می کنند... رسول یونان

نمایش ادامه مطلب


آتشی که نمى سوزاند" ابراهیم " را و چاقویی که سر نمیبرد " اسماعیل " را و دریایى که غرق نمی کند" موسى " را کودکی که مادرش او را به دست موجهاى " نیل " می سپارد تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

نمایش ادامه مطلب


غصه هم ، خواهد رفت

نه تو می مانی نه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت

نمایش ادامه مطلب


تو می‌مانی

نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گویدو دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌کارد نمی‌خوابد دو چشم عاشق نور و طلوع روشن فرداو خاموشی ندارد، آن لبان آشنا، با ذکر خوبی‌ها

نمایش ادامه مطلب


 وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن به تمام جزییاتش... به لبخند بین حرف هایش... به سبک ادای کلماتش، به شیوه ی راه رفتنش، نشستنش... به چشم هایش خیره شو... دست هایش را به حافظه ات بسپار... گاهی آدم ها... انقدر سریع میروند، که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند...

نمایش ادامه مطلب


تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

نمایش ادامه مطلب


بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید وبعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬ بعضی جلد ضخیم،... بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند وبعضی با کاغذ خارجی.

نمایش ادامه مطلب


یاد من باشد...

یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بستتا فراموش، نگردد فردازندگی شیرین است، زندگی باید کرد

نمایش ادامه مطلب


نامهربانی.. مشکلات.. درد.. دوری.. شکست.. نامیدی.. سکوت و...

نمایش ادامه مطلب


عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستند...

نمایش ادامه مطلب


چه سنگدل است سیری که گرسنه ای را نصیحت می کندتا درد گرسنگی را تحمل نماید. ( جبران خلیل جبران )

نمایش ادامه مطلب


گاه می اندیشم چندان مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران و انسانهایی در زندگیم باشند که زلالتر از باران هستند...

نمایش ادامه مطلب


Why Does God Love Me so Much

He loves you because He created you. Have you ever watched a mother and father ooh and ahh over their newborn baby? Newborn babies can be just about the ugliest creatures on earth. But not to the parents.

نمایش ادامه مطلب


دلـــت کـه گـرفــت ، ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !راهِ آسمـان بـاز است ...پر بکش !او هميشه آغوشش باز است ، نگفته تو را مي خواند ...

نمایش ادامه مطلب


دنبال خدا نگرد

  به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست به دنبالش نگرد خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست خدا در قلبی است که برای تو می تپد خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد خدا آن جاست

نمایش ادامه مطلب


خواهی دید

  همه چیز گاه اگر کمی تیره مینماید... باز روشن می شود زود. تنها فراموش مکن این حقیقتی است : بارانی باید تا که رنگین کمانی بر آید و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد. خورشید دوباره خواهد درخشید زود... خواهی دید.

نمایش ادامه مطلب


ساده و آرام

  چه قدر ساده و آرام چه قدر صبور و صمیمی تو در من آمیختی باور کن تو را در اولین نماز نخوانده جستجو کردم که هنوز به قنوت گریه نرسیده سلامم دادی بعد من ماندم و دستان پر دعایی که به آسمان پر استجابت چشمانت آویخته شد اصلا بیا و تو بگو تو بگو کدامین سو قبله ی من است!؟

نمایش ادامه مطلب


خدای تنهایی

  ای خدای تنهایی آن زمان که همگان به انسان پشت می کنند تنها حضور تو .... تنهایی را طراوت می بخشد خودت را از ما دریغ نکن...... خدایا ! دل ما را از آن خودت و چشم ما را نگران خودت کن...

نمایش ادامه مطلب


پیله و پروانه

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد، شخصی نشست و ساعت‌ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی‌تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص خواست به پروانه کمک کند و با یک قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.

نمایش ادامه مطلب


شما جانشین خدایید.هر صفتی که در خدا هست در شما هم هست اما به طور  محدود.اگر خدا بخشنده است،شما هم هستید.چرا که خداوند به انسان ها می  فرماید:ای انسان،من از روح خودم در تو دمیدم.به مقام جانشین خدا بودن فکر کن ؛ به  عظمت طبیعت،به وسعت کهکشان ها و به شکوه جهان...                             

نمایش ادامه مطلب


ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ: ﺳﻼ‌ﻡ. ﮔﻞ ﮔﻔﺖ: ﺳﻼ‌ﻡ. ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﮐﺠﺎﻥ؟ ﮔﻞ، ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ: ﺁﺩﻡ ﻫﺎ؟ﮔﻤﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﺍﺯﺷﺎﻥ ﺷﺶ ﻫﻔﺖ ﺗﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﺎﻥ. ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﭘﯿﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ. ﺑﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﻭﺭ ﻭ ﺁﻥ ﻭﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﺷﺎﻥ، ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ! ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﮔﯽ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺩﺭﺩﺳﺮﺷﺎﻥ ﺷﺪﻩ...ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺁﻧﺘﻮﺍﻥ ﺩﻭ ﺳﻨﺖ‌ﺍﮔﺰﻭﭘﺮﯼ

نمایش ادامه مطلب


غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم غمگینم میکند..... گاهی دلم میخواهد با انگشتانم گوشه لبشان رابالاببرم شاید خنده یادشان بیاید... اینکه کاری ازدستم برنمیاد... اینکه زورم به دنیا نمیرسد تلخ است... خیلی تلخ...

نمایش ادامه مطلب


سه حرف دارد ولی برای پرکردن تنهاییم حرف ندارد "خدا"

نمایش ادامه مطلب


ﺑﺎﺧﺘﻢ ﻭﻟﯽ " ﻣﺴﻴﺮ " ﺭﺍ ﻳﺎﻓﺘﻢ !ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺮﺍﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ " ﺭﺍﻫﺖ " " ﺭﺍﺣﺖ " ﻧﺨﻮﺍﻫﺪﺑﻮﺩ ﻫﺮ " ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ " " ﭼﺎﺭﻩ ﺍﯼ " ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ...ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ، ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ " ﺩﻭﺑﺎﺭ " ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ " ﭘﺲ ﺭﻓﺖ " ﭘﺲ، ﺑﺎﻳﺪ " ﺭﻓﺖﭘﺲ"" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺭﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺑﻪ " ﺗﻦ ﻫﺎﯾﯽ " ﮐﻪ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺕ...

نمایش ادامه مطلب


پرنده ای به رسالت مبعوث شد

خداوند گفت : دیگر پیامبری مبعوث نخواهم فرستاد ، ان گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند. وآنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.وخدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.

نمایش ادامه مطلب


نيايش جک ريمر

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو .ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچ گاه به باورهايت شک نکن .زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کنيد مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی !حتی برای یک نفر. مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی. كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را ! بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی .موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن. فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست!!!

نمایش ادامه مطلب


سیب ..تنها بهانه بود !!بهشت جای ما نبود…...بهشت جایی است که من و تو با هم باشیم...سیب را گاز بزن

نمایش ادامه مطلب


Nothing sounds as good as a tiny and speedy heartbeat of a baby we spend years working on this heart And it just slows down a bit more with every year that passes And we think we are moving to the perfection way MANA (My lovely student)

نمایش ادامه مطلب


دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم نه برای دست‌هام نه برای موهام نه برای تنم برای درخت‌ها تا بهار بیاید. و تو فکر می‌کنی زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟

نمایش ادامه مطلب


  در آيه هاي منچشم هاي زيباي توناپيداستدر آيه هاي منپيچ و تاب اندامت ناپيداستدر آيه هاي منصداي مهربانتبا پرنده ها به تابستان کوچ کردهو برفاين برف و اين آسمان شگرفروي خاطره هاي تو راسفيد مي کنندعباس معروفی

نمایش ادامه مطلب


Heart To Heart

Heart To Heart Sometimes in this lifetimewe meet a special soulwho fills our very essence to almost overflow we drink the cup of friendship it tastes like ruby wine and you know within your heart this meeting was Divine

نمایش ادامه مطلب


  جانم از آتشفشان ها گذر می کند.با خویشتن در جنگم.از خود عبور می کنمتو آن سوی من ایستاده ایو لبخند می زنی... و لبخند تو آن قدر بها داردکه به خاطرش از آتش بگذرم. من طلا خواهم شد.می دانم... جبران خلیل جبران

نمایش ادامه مطلب


وقتی عقیده , عقده خوانده میشود ونور چراغ در آب ،مهتاب تلقی _و متانت زمین, زیر برف یخ میزند نان از یتیم خانه میدزدیم ....... میفهمیم دزد ، اشتباه چاپی درد است.......!!!

نمایش ادامه مطلب


مهربانم، ای خوب

مهربانم، ای خوب یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است

نمایش ادامه مطلب


  Ici rien ne se passeTout est dehorsLe temps se plie comme un vêtementDans un coinLa mer rentre par transparencePar la porte de verreL’eau de la lumière trembleSur les murs lissesPrison ou sanctuaireFermé à double tourPar le regard mêmeLa paix de l’instant se boitDans une coupe sans bordLà-bas un bateau gîteToutes voiles dehorsEt avec l’écume bleueJe mouille la page Here nothing happensall’s on the other sidetime folded like a coatlies in a cornerthe sea comes clearly inthrough the glass doorand on the wallsthe watery light is tremblingprison or sanctuaryso well locked upin its own visionthat the instant’s peaceis drunk in a rimless cupout there a ship is listingunder sailand with the blue of the sprayI damp the page  

نمایش ادامه مطلب


من‌ آن‌ خاكم‌ كه‌ عاشق‌ مي‌شود سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

نمایش ادامه مطلب


براي تنها نبودن نياز نيست با هزاران نفر باشي... تنها يكي كافيست تا دنيايت ديگر جاي خالي نداشته باشد...

نمایش ادامه مطلب


All The Things You Are Not Yet

for tessTonight there's a crowd in my head                                                   all the things you are not yet  You are words without paper, pagessighing in summer forests, gardenswhere builders stub out their rubble and plastic oozes its sweatAll the things you are, you are not yet

نمایش ادامه مطلب


بباران خدا

نبار باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که دریا جد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در تور ماهی گیر گم کرده نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی از یک طرف سودای بلبل یک طرف خال لب پروانه را هم دوست میدارد من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است و دیده ام عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند در اینجا قدر نشناسند مردم در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند  نبار  باران......

نمایش ادامه مطلب


خداوند بي‌نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي‌شود و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود، و به قدر ايمان تو کارگشا مي‌شود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريک مي‌شود، و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود… پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر. برادر مي‌شود محتاجان برادري را. همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را. طفل مي‌شود عقيمان را. اميد مي‌شود نااميدان را. راه مي‌شود گم‌گشتگان را. نور مي‌شود در تاريکي ماندگان را. ملاصدرا

نمایش ادامه مطلب


ارزو هایی که حرام شد

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد بعد با هر کدام از این سه آرزو

نمایش ادامه مطلب


بال هایت را کجا جا گذاشته ای !

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی.پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

نمایش ادامه مطلب


“Just Be.”

When I was 12, I wanted to be 16. When I was 16, I wanted to be 18 so badly, I could barely sit still. When I turned 18, 21 seemed the perfect age. As a child I questioned, over analyzed, speculated and assumed that when I got “older” I’d figure it all out and know who I was and what I wanted to be. I’d finally become like those annoying kids in my 5th grade class who confidently shouted, “I want to be a teacher!” “I want to be a lawyer!” I wanted to smack them. I never knew. I’m 57 and I’m still not sure. But I’m not expecting that the light will come on when I reach 60. Who was it that said life is a journey, not a destination? Corny. But true. I no longer have a pressing need to be “something”. I can just BEGlenore Weal

نمایش ادامه مطلب


خدا همین جاست

هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ...

نمایش ادامه مطلب


بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند پر از حس های خوبند پر از حرفهای نگفته اند چه هستند، هستند و چه نیستند، هستند یادشان خاطرشان حس های خوبشان... آدمها بعضی هایشان سکوتشان هم پر از حرف هست پر از مرهم به هر زخم است ! بیژن جلالی

نمایش ادامه مطلب


نامه های بی نشانی

فراموش نکن که خداوند دیوانگان را خلق کرده تا عاقلان شرمسار شوند ! چرا که خرد تمام عالمیان در برابر خرد خداوند دیوانگی مطلق است … آن هنگام که احساسات ، اشک ها ، لبخند ها ، جنون ها ، خشم ها ، نفرت ها ، حسرت ها و … را ، در پس نقاب آن چهره مطلقا منطقی و عاقل پنهان می کنی ، دست در حماقتی برده ای که تمام تاریخ بشر را فریفت و گمراه کرد …

نمایش ادامه مطلب


با تو بودن همیشه پر معناست بی تو روحم گرفته و تنهاست با تو یک کاسه آب یک دریاست بی تو دردم به وسعت صحراست با تو بودن همیشه پر معناست نادر ابراهیمی

نمایش ادامه مطلب


Hope Is Always There

In a sea of darknessSearching for the lightBut those who you once lovedHave left you to deal; aloneAsk for help, no one will comeBut most of all, don't you lost hopeHope is always there  

نمایش ادامه مطلب


خدایا تو قلب مرا می خری؟

دلم را سپردم به بنگاه دنیا،و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفتو هی این و آن سرسری آمد و رفتولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد؛ دلم ،قفل بود؛کسی قفل قلبِ مرا وا نکردیکی گفت:چرا این اتاق پر از دود و آه است؛یکی گفت:چه دیوارهایش سیاه است!یکی گفت:چرا نور اینجا کم است،و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه، پشت خود بستو من روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای شما جا نداریماز این پس به جز او کسی را نداریم. عرفان نظر اهاری

نمایش ادامه مطلب


آنقدر باورت دارم كه اگر بگويي باران است،به حرمت صدايت؛ خيس مي شوم...!

نمایش ادامه مطلب


  خدایا کفر نمی‌گویم،پریشانم،چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.خداوندا!اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آییلباس فقر پوشی

نمایش ادامه مطلب


تو مرا مي فهمي من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه يك انسان است ، تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني.

نمایش ادامه مطلب


  بعضی ها از دور می درخشند!!!!نزدیک که می شوی یک تکه شیشه ی شکسته بیشتر نیستند...

نمایش ادامه مطلب


آنكه آدم هست و عاشق نیست، كیست؟ زندگی بی عشق٬اگر باشد!همان جان كندن است...دم به دم جان كندن ای دل٬كار دشواریست، نیست؟ قیصر امین پور

نمایش ادامه مطلب


این اوج مصیبت انسان عصر ماست : له کردن آنهایی که نمی فهمیمشان : فهم خود را اوج فهم جهان دانستن .   (فردا شکل امروز نیست) نادر ابراهیمی

نمایش ادامه مطلب


Solitude

Solitude Si nous sommes seuls c`est que les mots ont disparu¸ Et avec eux les attentes et les rencontres¸ Alors les miroirs ont perdu leur sens¸ Il n`y a plus que l`insouci des brumes¸ Et des visages retirés en eux-mêmes dans l`absence De tout. Lionel Ray  

نمایش ادامه مطلب


نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم ....

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشدگل از تو گلگون ترامید از تو شیرین تر نمی شود پاییزفضای نمناک جنگلی اشبرگ های خسته ی زردشغمگین تر از نگاه تو باشدنمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشمنمی شود که تو باشیدرست همین طور که هستیو من، هزار بار خوبتر از این باشمو باز، هزار بار، عاشق تو نباشم!نمی شود، می دانمنمی شود که بهار از تو سبزتر باشد   نادر ابراهیمی

نمایش ادامه مطلب


  هیچ وقت برنگرد . . . می دانی ؟ وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد محبت خراب می شودمحبت ویران می شودمحبت هیچ می شود باور کنیا برو یا بمان اما اگر رفتی ...هیچ وقت برنگرد. هیچ وقت نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)

نمایش ادامه مطلب


(خدا را سپاس)I Am Thankful

….I Am ThankfulI can see the beauty all around me.There are those whose world is always dark I am Thankful I can walk There are those who have never taken their first step

نمایش ادامه مطلب


نه صورتش را سفید میکرد, نه صدایش را نازک. ازکجا باید میفهمیدم او گرگ بود؟!

نمایش ادامه مطلب


William Shakespeare

William Shakespeare Said : I always feel happy, you know why? Because I dont expect anything from anyone Expectations always hurt ... Life is short ... So love your life ... Feel it, Live it & Enjoy it

نمایش ادامه مطلب


کشف قفس

چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ چرا پرواز ها را پر شکستند؟ چرا آوازها را سر بریدند؟

نمایش ادامه مطلب


سخن نادر ابراهیمی

سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست... عاشق كم است  سخن عاشقانه فراوان  عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را... از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت

نمایش ادامه مطلب


قالی ظریف و دست باف او

قلب من قالی خدا ست تار و پودش از پر فرشته ها ست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آسمان برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب

نمایش ادامه مطلب


Socrates

Socrates A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next morning. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked him into the water. The boy struggled to get out but Socrates was strong and kept him there until the boy started turning blue. Socrates pulled the boy’s head out of the water and the first thing the young man did was to gasp and take a deep breath of air. Socrates asked him, "what did you want the most when you were there?" The boy replied, "Air". Socrates said, "That is the secret of success! When you want success as badly as you wanted the air, then you will get it!" There is no other se

نمایش ادامه مطلب


پیرمرد همسایه آلزایمر دارد... دیروز زیادی شلوغش کرده بودند؛ او فقط فراموش کرده بود از خواب بیدار شود...!   (حسین پناهی)

نمایش ادامه مطلب


دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو . این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز. برای خاطره های دم دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی. فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

نمایش ادامه مطلب


زندگی

شب آرامی بود می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟مادرم سینی چایی در دست ، گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من خواهرم ، تکه نانی آورد ، آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،به هوای خبر از ماهی ها

نمایش ادامه مطلب


خدا را دیده ای آیا ؟

خدا را دیده ای آیا ؟تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریکمیان بودن و نابودن امید فردائیهراسی می رباید خواب از چشمتکسی ، خورشید و صبح و نور را در باور روح تو ، می خواند

نمایش ادامه مطلب


كاش می شد كسی می آمد

کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید

نمایش ادامه مطلب


تبلیغات

مطالب دوستان