یاد من باشد فردا دم صبح


به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم


و به انگشت نخی خواهم بست


تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم، عرضه کنم

یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

و بدانم که شبی خواهم رفت

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد


باز اگر فردا، غفلت کردم

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

من به خود باز بگویم


این را

مهربان باشم با مردم شهر

و فراموش کنم هر چه گذشت......


امتیاز بدهید :

| امتیاز : 4
موضوع : | بازدید : 640
برچسب ها : ,

تاريخ : يکشنبه 21 مهر 1392 | 12:53 AM | نویسنده : mahshid |