آسمان را بنگر ، که هنوز،

بعد صدها شب و روزمثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟
تو مرا داری و من هر شب و روز ،آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من !
دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ؟

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ،
چتر شادی وا کن و بگو با دل خود ،که خدا هست ،

خدا هست او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امیدنشانم می داد؟

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،غرق شادی باشد.



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 3
موضوع : | بازدید : 430
برچسب ها : ,

تاريخ : پنجشنبه 8 فروردين 1392 | 4:18 PM | نویسنده : mahshid |