بال هایت را کجا جا گذاشته ای ! - تاریخ: 1392/3/5 ساعت: 15:10
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی.پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.پرنده گفت: راستی چرا پر زد...
“Just Be.” - تاریخ: 1392/3/1 ساعت: 16:48
When I was 12, I wanted to be 16. When I was 16, I wanted to be 18 so badly, I could barely sit still. When I tu ed 18, 21 seemed the perfect age. As a child I questioned, over analyzed, speculated and assumed that when I got “older” I’d figure it all out and know who I was and what I wanted to be. ...
خدا همین جاست - تاریخ: 1392/2/29 ساعت: 15:56
هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ...
نامه های بی نشانی - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 15:24
فراموش نکن که خداوند دیوانگان را خلق کرده تا عاقلان شرمسار شوند ! چرا که خرد تمام عالمیان در برابر خرد خداوند دیوانگی مطلق است … آن هنگام که احساسات ، اشک ها ، لبخند ها ، جنون ها ، خشم ها ، نفرت ها ، حسرت ها و … را ، در پس نقاب آن چهره مطلقا منطقی و عاقل پنهان می کنی ، دست در حماقتی برده ای که تمام ...
Hope Is Always There - تاریخ: 1392/2/26 ساعت: 21:45
In a sea of darknessSearching for the lightBut those who you once lovedHave left you to deal; aloneAsk for help, no one will comeBut most of all, don't you lost hopeHope is always there  
خدایا تو قلب مرا می خری؟ - تاریخ: 1392/2/25 ساعت: 17:51
دلم را سپردم به بنگاه دنیا،و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفتو هی این و آن سرسری آمد و رفتولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد؛ دلم ،قفل بود؛کسی قفل قلبِ مرا وا نکردیکی گفت:چرا این اتاق پر از دود و آه است؛یکی گفت:چه دیوارهایش سیاه است!یکی گفت:چرا نور اینجا کم است،و آن د...
Solitude - تاریخ: 1392/2/13 ساعت: 20:26
Solitude Si nous sommes seuls c`est que les mots ont disparu¸ Et avec eux les attentes et les rencontres¸ Alors les miroirs ont perdu leur sens¸ Il n`y a plus que l`insouci des brumes¸ Et des visages retirés en eux-mêmes dans l`absence De tout. Lionel Ray  
نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم .... - تاریخ: 1392/2/12 ساعت: 15:04
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشدگل از تو گلگون ترامید از تو شیرین تر نمی شود پاییزفضای نمناک جنگلی اشبرگ های خسته ی زردشغمگین تر از نگاه تو باشدنمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشمنمی شود که تو باشیدرست همین طور که هستیو من، هزار بار خوبتر از این باشمو باز، هزار بار، عاشق تو نباشم!نمی شود، می دانمنم...
(خدا را سپاس)I Am Thankful - تاریخ: 1392/2/11 ساعت: 16:54
….I Am ThankfulI can see the beauty all around me.There are those whose world is always dark I am Thankful I can walk There are those who have never taken their first step
William Shakespeare - تاریخ: 1392/2/10 ساعت: 14:46
William Shakespeare Said : I always feel happy, you know why? Because I dont expect anything from anyone Expectations always hurt ... Life is short ... So love your life ... Feel it, Live it & Enjoy it
کشف قفس - تاریخ: 1392/2/8 ساعت: 16:49
چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ چرا پرواز ها را پر شکستند؟ چرا آوازها را سر بریدند؟
سخن نادر ابراهیمی - تاریخ: 1392/2/8 ساعت: 16:35
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست... عاشق كم است  سخن عاشقانه فراوان  عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را... از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت
قالی ظریف و دست باف او - تاریخ: 1392/2/7 ساعت: 14:06
قلب من قالی خدا ست تار و پودش از پر فرشته ها ست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آسمان برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب
Socrates - تاریخ: 1392/2/7 ساعت: 14:08
Socrates A young man asked Socrates the secret of success. Socrates told the young man to meet him near the river the next mo ing. They met. Socrates asked the young man to walk with him into the river. When the water got up to their neck, Socrates took the young man by surprise and swiftly ducked h...
زندگی - تاریخ: 1392/1/29 ساعت: 23:52
شب آرامی بود می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟مادرم سینی چایی در دست ، گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من خواهرم ، تکه نانی آورد ، آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،به هوای خبر از ماهی ها
خدا را دیده ای آیا ؟ - تاریخ: 1392/1/29 ساعت: 23:44
خدا را دیده ای آیا ؟تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریکمیان بودن و نابودن امید فردائیهراسی می رباید خواب از چشمتکسی ، خورشید و صبح و نور را در باور روح تو ، می خواند
كاش می شد كسی می آمد - تاریخ: 1392/1/29 ساعت: 23:26
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
L'amoureuse *The Beloved - تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 21:02
L'amoureuseElle est debout sur mes paupièresEt ses cheveux sont dans les miens,Elle a la forme de mes mains,Elle a la couleur de mes yeux,Elle s'engloutit dans mon ombreComme une pierre sur le ciel.Elle a toujours les yeux ouvertsEt ne me laisse pas dormir.Ses rêves en pleine lumièreFont s'évaporer ...
رباعیاتی از خیام - تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 20:53
The caravan of life shall always pass Be aware that is fresh as sweet young grass Let’s not worry about what tomorrow will amass Fill my cup again, this night will pass, alas این قافله عمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب می گذرد.
Dream - تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 20:48
     These crystal snow dropsLook like butterflies of sadnessWhich fall downBewildered and tiredI approach the windowAnd look from behind the window-pane;A chronic sadness stings my heartWhere can I search in this ruinTo find you there,So that your kind eyesCan erase my woes

برچسب‌های مرتبط

Sophie Hannah | pagan page.org |